مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

392

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

هركه را اقبال تو با عون گرداند مصيب * كى تواند كرد هرگز روزگار او را مصاب * * * آن مى به جام گردد از جوى سلسبيل * آن مى به بزم آيد از رونق جنان بويش چو بوى سوسن و نسرين و ياسمن * رنگش چو رنگ لاله و گلنار و ارغوان [ 227 ] سعد الدّين ضيغم « گداز » مولانا سعد الدّين ضيغم ، يكى از شعراى مشهور بلخ بود كه در بعضى از اشعار خود « گداز » تخلّص مىكرد . ضيغم براثر لياقت و قريحه سرشار در شعر به كمال رسيد و در سالهاى 1006 تا 1017 هجرى به دربار امام قلى خان راه يافت و در عزّت و ناز و نعمت زندگى كرد ؛ ولى عزّت او دوام نيافت و در مدتى كوتاه از نظر افتاد . تاريخ وفاتش را از كلمهء غم كه سال 1040 ه . ق . است ، يافته‌اند . مولانا ضيغم از مشاهير شعراى قرن 11 بشمار مىرفت و اشعار نغزى مىسرود . اين ابيات از اوست . « 1 » دوش كان شعله به پروانگىام مىخنديد * عقل ديوانه به فرزانگىام مىخنديد آشنايانه جبين در حرمش سودم و ليك * چشم ادراك به بيگانگىام مىخنديد عالم از رايحهء بىخودىام مدهوش است * واى اگر غنچهء ديوانگىام مىخنديد

--> ( 1 ) - دايرةالمعارف آريانا ، ج 3 ، ص 544 .